ابن المقفع ( مترجم : منشي )
193
كليله و دمنه ( فارسي )
در صدمت نخست اين خواري بخويشتن راه دادن و مسكن و وطن را پدرود كردن ؟ بصواب آن نزديكتر كه اطراف فراهم گيريم و روى بجنگ آريم چون باد ، خيز و آتش پيگار بر فروز * چون ابر ، بار و روز ظفر بي غبار كن كه پادشاه كامگار آن باشد كه براق همّتش اوج كيوان را بسپرد ، و شهاب صولتش ديو فتنه را بسوزد . و حالي مصلحت در آنست كه ديدبانان نشانيم و از هر جانب كه عورتيست [ 1 ] خويشتن نگاه داريم . اگر قصدي پيوندند ساخته و آماده پيش رويم ، و كارزار به وجه بكنيم و روزگار دراز در آن مقاتلت بگذرانيم ، يا ظفر روى نمايد يا معذور گشته پشت بدهيم . چه پادشاهان بايد كه روز جنگ و وقت نام و ننگ بعواقب كارها التفات ننمايند و بهنگام نبرد مصالح حال و مآل را بي خطر شمرند طموح السّيف لا يخشى إلها * و لا يرجو القيامة و المعادا [ 2 ] از غرب سوى شرق زن بد خواه را بر فرق زن بر فرق او چون برق زن مگذار ازو نام و نشان ملك وزير سوم را گفت : راى تو چيست ؟ گفت : من ندانم كه ايشان چه ميگويند ، لكن آن نيكوتر كه جاسوسان فرستيم و منهيان متواتر گردانيم و تفحّص حال دشمن بجاى آريم و معلوم كنيم كه ايشان را بمصالحت ميلي هست ، و بخراج از ما خشنود شوند و ملاطفت ما را بقبول استقبال نمايند . اگر از اين باب ميسّر تواند گشت ، و بوسع طاقت و قدر امكان در آن معني رضا افتد ، صلح قرار دهيم و خراجي التزام نمائيم تا از بأس ايشان ايمن گرديم و بياراميم ؛ كه ملوك را يكي از رايهاى صائب و تدبيرهاى مصيب آنست كه چون دشمن بمزيد استيلا و بمزيّت استعلا مستثنى شد ، و شوكت و قدرت او ظاهر گشت ، و خوف آن بود كه فساد در ممالك منتشر گردد ، و رعيّت در معرض تلف و هلاك آيند
--> [ 1 ] . ( 5 ) عورت اصل معني : اندام نهان و جاى شرم آدمي كه از برهنه ماندن آن شرم داشته باشد ؛ مجازا ( و در اينجا آن معني مراد است ) : جائي در منزلگاه و در صفّ لشكر و در سر حدّ و در حصار كه دزد يا دشمن از آن راه تواند يافت ، رخنه ، جاى با خلل ، موضع خطرناك ، محلّ موجب ترس و بيم ( مقدّمة و صراح ) . [ 2 ] . ( 10 ) طموح . . . بر نگرستن ( بلند نگرستن ، به بالا نگرستن ) شمشير از هيچ خدائي نترسد و از قيامت و روز محشر باك ندارد .